128الْمَيٰامِينِ ، وَأَسْأَ لُكَ اللّٰهُمَّ حٰاجَتِيَ الَّتِي إِنْ أَعْطَيْتَنِيهٰا لَمْ يَضُرَّنِي فرخنده و از تو اى خدا درخواست كنم حاجتم را كه اگر آنرا به من عطا كنى ديگر هرچه را از مٰا مَنَعْتَنِي ، وَإِنْ مَنَعْتَنِيهٰا لَمْ يَنْفَعْنِي مٰا أَعْطَيْتَنِي ، أَسْأَ لُكَ فَكٰاكَ مندريغكنى زيانمنزند و اگرآنرااز من دريغدارى ديگر سودمندهد هرچه به من عطا كنى و آن اين است كه از تو خواهم رَقَبَتِي مِنَ النّٰارِ ، لاٰ إِلٰهَ إِلّاٰ أَنْتَ ، وَحْدَكَ لاٰ شَرِيكَ لَكَ ، لَكَ مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نيست يگانهاى كه شريك ندارى از تو است الْمُلْكُ، وَلَكَالْحَمْدُ، وَأَنْتَعَلىٰ كُلِّ شَىءٍ قَدِيرٌ، يٰارَبِّ يا رَبِّ».
فرمانروايى و از تو است ستايش و تويى كه بر هرچيز توانايى اى پروردگار اى پروردگار.» پس مكرّر مىگفت: يٰا رَبِّ، و كسانى كه دور آن حضرت بودند گوش به دعاى آن حضرت فراداده، و به آمين گفتن اكتفا كرده بودند. و صدايشان همراه حضرت به گريه بلند شد تا آفتاب غُروب كرد، آنگاه روانه بهسوى مشعرالحرام شدند.
سيّد بن طاووس در اقبال بعد از «يٰارَبِّ يٰا رَبِّ يٰا رَبِّ» نقل كرده، كه حضرت در ادامه عرضه داشت:
«إِلٰهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنٰايَ فَكَيْفَ لاٰ أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي ، «خدايا من چنانمكه در حال توانگرى هم فقيرم پس چگونه فقيرنباشم درحال تهيدستيم إِلٰهِي أَنَا الْجٰاهِلُ فِي عِلْمِي فَكَيْفَ لاٰ أَكُونُ جَهُولاً فِي جَهْلِي ، خدايا من نادانم در عين دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عين نادانى