136بِي مَسٰالِكَ الْمَهٰالِكَ، وَتَجْعَلُنِي عِنْدَكَ أَهْوَنَ هٰالِكٍ، دست درازى كند مرا به راههايى كه منجر به هلاكت مىشود مىكشاند و بصورت پستترين كَثِيرَةَ الْعِلَلِ طَوِيلَةَ الْأَمَلِ، إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ، وَإِنْ نابودشدگان در آورد بيماريهايش بسيار و آرزويش دراز است اگر شرى به او رسد بىتاب شود و اگر مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ، مَيّٰالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ، مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ خيرى نصيبش گردد سركشى كند به اسباب بازى و سرگرميهاى بيهوده بسيار متمايل و از بىخبرى و وَالسَّهْوِ، تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ، وَتُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ، إِلٰهِي أَشْكُو فراموشى انباشته است مرا به سوى گناه شتاب دهد و به نوبت توبه امروز و فردايم كند خدايا به تو شكايت إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي، وَشَيْطٰاناً يُغْوِينِي، قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوٰاسِ آورم از دشمنى كه گمراهم كند و شيطانى كه مرا از راه بدر برد سينهام را پر از صَدْرِي، وَأَحٰاطَتْ هَوٰاجِسُهُ بِقَلْبِي، يُعٰاضِدُ لِيَ الْهَوىٰ، وَيُزَيِّنُ وسوسه كرده و تحريكات زهرآگينش قلبم را احاطه كرده به هوى و هوسم كمك كند و دوستى دنيا را لِي حُبَّ الدُّنْيٰا، وَيَحُولُ بَيْنِي وَبَيْنَ الطّٰاعَةِ وَالزُّلْفىٰ، إِلٰهِي إِلَيْكَ پيش چشمم آرايش دهد ميان من و فرمانبردارى و تقرب به درگاهت حائل گردد خدايا پيش تو أَشْكُو قَلْباً قٰاسِياً، مَعَ الْوَسْوٰاسِ مُتَقَلِّباً، وَبِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً، شكوه آرم از دلى كه سخت شده و بدست وسوسهها بگردد و به زنگ (خودبينى) و خوى زشت پوشيده شده وَ عَيْناً عَنِ الْبُكٰاءِ مِنْ خَوْفِكَ جٰامِدَةً، وَ إِلٰى مٰا يَسُرُّهٰا طٰامِحَةً، و از ديدهاى كه به هنگام گريه كردن از خوف تو خشك است ولى براى نگريستن به مناظر خوشآيندش خيره و حريص است