64
تو را طاقت نباشد از شنيدن
شنيدن كى بود مانند ديدن
در كتاب «كامل الزيارت» از امام سجاد عليه السلام روايت شده است كه در حديثى به مردى بهنام «زائده» فرمود: در آنحال كه ما را از كنار كشتگان عبور دادند، من به اجسادى كه روى زمين افتاده و كسى آنها را به خاك نسپرده بود چشم دوخته بودم و مشاهدۀ آن منظره سخت بر من ناگوار آمد و سينهام را درهم فشرد و اضطراب و نگرانيم از ديدن آن اجساد شديد شد و چيزى نمانده بود كه جان از تنم بيرون برود! عمهام زينب كبرا دختر على عليه السلام كه حال مرا ديد گفت:
«ماٰلِي اراٰكَ تَجُوُد بِنَفْسِكَ ياٰ بَقِيَّةَ جَدّي وَ ابي وَ اخْوَتيٖ؟» ؛ [ اى بازماندۀ جد و پدر و برادرم! تو را چه شده كه مىبينم جان خود را به كف گرفته و مىخواهى قالب تهى كنى؟]
در پاسخ گفتم: چگونه بىتاب نشوم و شكيبايى از دست ندهم در حالى كه به چشم خود سرور خود و برادران و عموها و عموزادگان خود را مىبينم كه بدنهاى به خون آغشتهشان روى زمين افتاده و جامههاشان را از تنشان ربوده و كسى نيست كه آنها را كفن و دفن كند؟ نه كسى بهسوى آنان مىرود و نهانسانى به ايشان نزديك مىشود گويا اينان از خانوادۀ «ديلم» و «خزر» (غيرمسلم) هستند؟
عمهام زينب كه اين سخنان را شنيد بهمن گفت: مبادا آن چه مىبينى تو را بىتاب كند كه بهخدا سوگند اين ماجرا روى عهد و پيمانى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از جد و پدر و