65اعلان عمومى و تلاوتِ آيات، نوعى تقويت مكتب و عظمت دين بود. چرا كه حج، مظهر عظمت و شوكت دين است و موضعگيرى عليه شرك، آن هم از موضع قدرت، دليل توانمندى حكومت اسلام بود.
بيدارگرى در مراسم حج، همواره مورد نظر پيشوايان حق بوده است و از سوى ديگر، حكومتها هم از اهميّت سياسى اين مجتمع، غافل نبودهاند.
منصبِ «اميرالحاج» و سرپرستى زايران خانۀ خدا در امور حج و احكام و مناسك، علاوه بر جنبۀ دينى، بُعد سياسى هم داشته است و تعيين كسى از سوى حكومت براى پيشوايى مسلمانان در ايام حج، به عنوان حضور رسمى مقام حكومت و رهبرى در مراسم حج تلقّى مىشد. اگر خود خليفه نبود، كسى از سوى دستگاه خلافت، مأمور اين كار مىشد.
در دوران خلافت و زمامدارى حضرت امير عليه السلام ، سه سال عبداللّٰهبن عباس اين مسؤوليت را به عهده داشت، يك سال هم كارگزار حكومتى آن حضرت در مكّه، يعنى قُثمبن عباس طىّ ابلاغيهاى از سوى امام، مأمور شد حج را براى مردم «اقامه» كند.
در سال 131 هجرى، وليدبن عروه با استناد به يك نامۀ جعلى، به مكّه آمد و امور حجّ مسلمانان را به دست گرفت. 1
همچنين منصُور دوانيقى، در سال 136 هجرى، اميرالحاج