82جملۀ آنها، پيدايش سبك داستان پردازى و ارائۀ قرائت جذاب و مخاطب محور ، از واقعۀ عاشورا بود. سبكى كه برپايۀ گرايش طبيعى انسان به حكايت و نقل زيبايى وقايع روى داده، شكل گرفت و ميل فطرى آدميان به بزرگ داشتن و بزرگتر كردن قهرمانان خود، به آن كمك نمود . در اين ميان كسانى آيات و روايات باز دارنده از دروغپردازى را با جعل اصطلاح «زبان حال» كنار زدند و يا حتى در برخى نمونههاى معدود، دروغ را تجويز كردند. راه يافتن اين زبان تخيلى، احساسى و داستانى به منبر و مرثيه و تعزيه ، چرخۀ نقل شفاهى و نگارش كتبى را كامل كرد و پس از مدّتى آنچه به عنوان يك مرثيه يا مداحى و نقل حكايت و به منظور برانگيختن احساسات ساخته و خوانده شده بود، به كتابها راه يافت و از سوى برخى كه ميان منابع كهن و نزديك به واقعۀ عاشورا با كتابهايى كه قرنها پس از آن به نگارش درآمدهاند تفاوت چندانى نمىنهند، به صورت يك سند تاريخى و قابل ذكر درآمد.
اينها، همه افزون بر اشتباهات ناخواستۀ انسانى است كه در نقلهاى تاريخى پيش مىآيد، مانند خطاى حافظه در نقل شفاهى و خطاى باصره در هنگام نوشتن كه به گاه نگارش و قرائت نسخهها پيش مىآيد ، بويژه اگر نسخه، مغلوط و يا بدخط باشد . آنچه مايۀ اميدوارى پژوهشگران است، شكل هرمى اين جريان ناخجسته است.
به اين معنا كه هر چند ممكن است تعداد كتابهاى كنونى كه مطالب