99انحرافات دينى فراوان شدند، و خلافتشان حاصلى جز پريشانى كار امّت و گسترش اختلاف و دنياپرستى كه به كشته شدن فرزند پيغمبر(ص) و بسيارى از مؤمنان و زاهدان و شخصيتهاى برجستۀ اسلامى انجاميد نداشت. با اين وجود آيا شايسته است كه مقصود پيامبر(ص) از دوازده جانشين خويش اينان باشند؟
حقيقت اين است كه آنان نه خلفا و جانشينان دينمدار پيامبر(ص) ، كه بنابر روايات فراوان از بدترين پادشاهان بودند. 1
پس در يك تعبير بايد گفت كه به هيچ روى نمىتوان اين احاديث را بر خلفاى چهارگانۀ اهل سنّت حمل نمود، چرا كه تعداد آنان كمتر از دوازده است. و نيز نمىتوان آنها را بر شاهان اموى و عباسى حمل نمود، زيرا از يك سو تعداد آنان بيش از دوازده است، و از سوى ديگر نشانى كه در اين روايات از خلفاى دوازدهگانۀ پيامبر(ص) داده شده است در آنان يافت نمىشود.
حق آن است كه اگر تعصب را كنار نهيم و انصاف دهيم معناى اين احاديث چيزى جز اشاره به جانشينى امامان دوازدهگانۀ شيعه از عترت و اهل بيت پيامبر(ص) نخواهد بود و جز با ديدگاه اصيل و استوار شيعه سازگارى نخواهد داشت. چنانچه اين مضمون در روايات ديگرى چون حديث جابر و حديث لوح