109نيز زنده و پابرجا باشد تا مرگ ميان قرآن و عترت جدايى نيانداخته، و امكان دستيابى مردم به هر دو منبع هدايت در زمانى از بين نرفته باشد. روشن است كه اين ديدگاه تنها با مبناى شيعه قابل جمع به نظر مىرسد.
2. حديث «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيْتَةً جاهليَّةً»
اين حديث شريف كه در منابع روايى شيعه و اهل سنّت به چشم مىخورد، به روشنى دلالت دارد بر آنكه هر زمانى را امامى است كه شناخت او برهر مسلمانى واجب، و مرگ بدون شناخت او مرگى جاهلى و به دور از اسلام خواهد بود.
ترديدى نيست كه منظور از امام زمان در اين حديث شريف نمىتواند پيشوايان عادى و سياستمداران روزگار باشد، زيرا به روشنى شناخت اين كسان از چنين اهميتى برخوردار نيست، و عدم شناخت آنان چنين نتيجۀ هولناك و زيانبارى نتواند داشت.
منظور از امام هر زمان همان پيشواى معصومى است كه مطابق با باور اصيل شيعه در هر زمانى زنده و حاضر است، و شناخت او مقدّمۀ شناخت دين، و راه يافتن به احكام واقعى خداوند است، و تبعاً عدم شناخت او به عدم شناخت دين و انسداد باب علم و علمى و به ديگر