87ساخته و در آن افزوده است كه: «آن فرشته به هاجر گفت:
بر ساكنين اين وادى از تشنگى هراسى نداشته باش؛ زيرا اينچشمهاى استكه ميهمانان خدا از آن خواهند نوشيد.» 1
همچنين فاكهى چند روايت ديگر نيز آورده كه به ضربت شهپرِ جبرئيل در جوشش زمزم اشاره دارد:
از جمله: به اسناد خود از حارثه بن مضر از على بن ابىطالب عليه السلام روايت نسبتاً مفصلى در اين واقعه نقل كرده كه از اثر انگشت جبرئيل بر زمين و بيرون شدن آب زمزم سخن مىگويد؛ بخشى از عبارت اين است:
«ثمّ خطّ بأصبعه في الأرض ثمّ طولها فإذا الماء ينبع وهي زمزم...»
«آنگاه كه جبرئيل به صورت مردى ظاهر شد.. و با انگشت خود در زمين خطى كشيد و آن را امتداد داد، ناگهان آب فوران زد و اين همان زمزم است...»
سپس جبرئيل به هاجر گفت: بچهات را صدا بزن. او را به زبان عبرى صدا زد، اسماعيل دوان دوان آمد و چيزى نمانده بود كه از تشنگى بميرد، هاجر تكّۀ نان خشگى را كه داشت آب زد و جبرئيل به او گفت: اين آب گوارا است و