145چاههاى اطراف مكه با شتران خود آب مىآورد و به زائران بيت مىنوشاند. و چون فرزندى جز حارث نداشت، اين كار براى او دشوارى بسيار بههمراه داشت. براى مدتى مكه شاهد خشكسالى شد و بر اثر نباريدن باران، چاههاى مكه خشكيد و مشكل بزرگى پديد آمد. چون موسم حج سپرى شد و قريش به محل زندگى خود مكه برگشتند، در يكى از شبها در خانۀ عبدالمطّلب گرد آمدند و از دشوارىهايى كه عبدالمطّلب براى تهيۀ آب تحمل كرده بود، سخن گفتند و در آن ميان از چاه زمزم گفتگو شد و آرزو كردند كه اىكاش مىتوانستند به آن دست يابند. در اين حال عبدالمطّلب به فكر افتاد كه اگر موفق به حفر زمزم شود آرزويى بزرگ تحقق يافته است و مشكل آب در مكه حل خواهد شد. بهدنبال چنين انديشه و آرزويى بود كه آن خواب شگفت را ديد.
خواب عبدالمطّلب در روايت كلينى
چگونگى خواب ديدن عبدالمطّلب را بيشتر مورّخان و محدّثان، با اندك اختلاف نقل كردهاند.
محدّث گرانقدر، مرحوم كلينى از على بن ابراهيم و برخى از محدّثان ديگر روايت كرده است كه: در كعبه