97عرضاً قريب پانصد قدم، طولاً سه ساعت راه است؛ و اين دهات مزبور در ميان آن درّه واقع است، آب زياد دارد، نخل دارد، و پارهاى سبزىآلات و هندوانه كوچكِ بد هم پيدا مىشود، نارنج خوب و بزرگ، كه خودشان ليم مىگويند، در باغاتشان عمل مىآيد، بسيار آب دارد، خوش چاشنىِ زراعت زيادشان، حنا است، حناى «مكه» كه مشهور است، مال «بدر و حنين و جُديده»است.
توضيح
اين «حنين» آن «حنين» نيست كه بعد از «فتح مكه» «حضرت فخرى مآب» صلى الله عليه و آله فتح فرمودند، در اين جا چشمهاى است كه از آن آب فراوان جارى مىشود، در جايى معروف به «غليب» كه در اين درّه واقع است، در صدر اسلام واقعهاى در اين جا اتفاق افتاد، حالا آن موضع نخلستان است و قبور «شهداى بدر» زيارت مىشود، دو عدد درياچه است كه ساحل آنها باغات و نخلستان و بساتين است، اين منزل، منزل «حاج شام» است، از «رابغ» چهار مرحله، و از «مدينه» نيز چهار مرحله دور است. اما «حجاج شام» در دو روز قطع 1مىنمايند، در اين درّه كوهى است، عبارت از شن بسيار سفيد، كه به كار بلورسازها مىآيد، طايفه «مزدار» از قبيلۀ «زبيد» در اين ناحيه ساكناند، و حق حراست از حجاج دارند، اما حالا دولت [حراست] مىدهد. از «بدر» الى «مستوره»، مواضع منازل گاهى اختلاف به هم مىرساند، و در «بدر» دو تپۀ عالى است كه در بعض اوقات صداى طبل شنيده مىشود، و به آن صدا، صداى طبل «حضرت سيّدالكونين» مىگويند، و فقره 2 صدا امرى است مشهور و متواتر. اما آب «حنين» از آب «بدر» گوارا[تر] است، و در اين ناحيه از اشراف، چهار طايفه مسكون، و آنها نيز به اسامى «محاسنه» و «قوايده» و «شكره» و «عتق» موسوماند.
اهالى بدر و حنين
كلاً اهلش عربِ پابرهنۀ زبان نفهم هستند، قريب سى چهل هزار از اين دهات،