85جوان بسيار معقول و رعنا، خالهاى باموقع در صورتش بود، «زن پاشاى» مزبور كه خواهر همين جوان است، در اندرون به زيارت «والده سركار اقدس» آمد، از قرار كه مذكور شد، «زن پاشاى» مشاراليه، در نهايت صفا و مقبولى داشته است.
روز جمعه بيست و هشتم ماه رمضان بود. حضرات حاج بيت اللّٰه، در شهر «حمص» توقف داشتند، يك دفعه قريب به ظهر صداى توپ بلند شد، بيست و يك تير توپ انداختند، تحقيق شد[كه] چه خبر است؟ گفتند «عيد فطر» شد. به چه كتاب ذكر كردند؟ براى «مفتى شام» ثابت شده، چاپار فرستاده، عيد كردهاند. نشان به آن نشان، شب شنبه ابداً ماه پيدا نشد، شب يكشنبه بعد از دو روز از عيد حضرات، در منزل «ايكى قپولى»، آدمهاى بسيار چشم پر نور را، شكل هلال رؤيت شد.
توضيح
نام قديم اين شهرِ حمص، «اَمَزّ» است، داخل در ولايت «سوريه» و در شمال شرقى «شام» واقع، و صد و سى [و] شش كيلومتر دور از «شام» است، در تحرير جديد چهل و چهار هزار نفس در اين شهر ثبت دفتر شد.
در ازمنۀ قديمه پايتخت يك پادشاهى كوچك بود، بعد جزو ممالك حكم داران «سوريه» گشت، از آنها «رومانيان» و از «رومانيان» «ايرانيان» و از «ايرانيان» «يونانيان» و از «يونانيان» به دست اسلام و از دست اسلام به دست مجاهدين صليب و از دست آنها باز به دست اسلام افتاد، امروز از «ممالك عثمانى» است.
بانى اين شهر «حمص بن ممر»، نام شخصى است از «عمالقه»، رودخانه «عاصىصو دور» از نيم فرسخى اين شهر عبور مىكند، در زمان قديم سنگ مخروطى الشّكل و سياهى از آسمان به اين شهر افتاد، اهالى اين شهر آن را موسوم به (الِهاَلاغابال) كرده پرستش مىنمودند. «هليو غابال» نام كاهنى به آراى اهالى، اعلان امپراطورى نمود و [در] آبادى اين شهر كوشيد.
در مائه دوازدهم ميلادى، زلزله اين شهر را خراب نمود، امروز هم آثار و مخروبهها نمايان است، رودخانه «عاصى» از ميان اين شهر عبور مىنمايد و قبر «حبيب نجار» در