151أرامنه است و يكى از آن جزاير «جزيرۀ سيرك» است، در اين جزيره هم كليسائى است قديم، جز عمله جات كليسا، كسى در آنجا نيست، آب اين درياچه بسيار تلخ است، و ذى روحى در اين درياچه از صدفيّه و سَمَكيّه پيدا نمىشود، مگر در مصبّ رودخانهها، ماهى كوچكى موسوم به «طريخ» پيدا مىشود و ديوان صيد ماهى را هر سال به الزام، ملتزمى 1در مقابل مبلغى مىدهد، و به قدرى ماهى صيد مىكنند كه تا به «كردستان» و «آذربايجان» مىبرند.
و يك محصول اين هم، نوعى «ازبورق» است، در تابستان آب از دريا كشيده به گردابها مىريزند، آبش از تابش آفتاب محو شده، در گردابها تخته تخته به ورق مىماند، براى صابون بهتر از آهك است، مىتوان گفت نوعى (از سُود) است، يك فروند «استنپوط» است كه كشتىهاى شراعى را مىكشد، در اين جا از جانب دولت موجود است (انتهى)
منزل يازدهم اخلاط 2
پنج ساعت، راهش خوب و بى عيب، سابقاً شهرى بوده است در كنار درياچه «وان»، حالا هم علامت مقبرهها و بعضى عمارات عالى كه از سنگ بوده، از شهر قديماش ديده مىشود، بالمرّة مخروبه شده است، مگر پنج محله، كه هر كدام به قدر ربع ساعت از هم فاصله دارد، و هر كدام به قدر صد خانهوار رعيّت، از كُرد و تُرك، داخل اين محلّات، بسيار خوش آب و هوا، مثل دهات كوچك به نظر مىآيد، يك ماه از نوروز متجاوز گذشته بود، باز برف در زمينها ديده مىشد، با وجودى كه درخت بادام، زرد آلو و ساير درختان سردسيرى در آنجا فراوان بود. و اين شهر در كنار دريا هست، آثار شكوفه در درختان ظاهر نبود، مىگفتند كه در تابستان بهترين ييلاقات است، اين اوقات حكم شده است كه «والى ديار بكر»، با مهندسين فرنگى و عثمانى در آنجا آمده، به طرز فرنگستان عمارات و سربازخانه، و قهوه خانه، و مكان ده هزار قشون نظام، و كوچه و بازار بنا كنند،