129تاخت، و آنگاه كه به «فلسطين» رسيد و بناى تاخت را گذاشت، حضرت «اشعيا عليه السلام » نفرين كرد، ناخوشى سخت به اردوى آنها افتاد، لشگرش هلاك شد، اما در سال (706) قبل از ميلاد، باز قشون به اين حوالى كشيده، «سوريه» و «فلسطين» و «مصر» را فتح، و داخل دائرۀ متصرفات خود نمود.
در سال (646) قبل از ميلاد «ستاخريب» ملك «آشور و بابل»، اردوى معتبرى به «سوريه» و «فلسطين» فرستاد، اين اردو بعد از تنبيهِ اهالىِ عاصيۀ «سوريه»، رو به «فلسطين» كرد، يهودىها ديدند نمىتوانند بجنگند، طريق حيله را گرفته «يوديت» نام دختر بسيار خوشكلى را، پيش «حرلوفرن» سردار اين اردو فرستادند، سردار عاشق اين دختر شد، دختر نيز اظهار صداقت نمود، شبى زياده از عادت، به سردار شراب داد، مست و بى هوش ساخت و او را كشت، يهودىها نيز، على الغفله هجوم برده، اردوى بىسپهسالار را منهزم و پريشان ساختند.
اما در سال (589) قبل از ميلاد، لشكر گرانى، به «شامات» و «فلسطين» آورده، عُصاة 1 را تنبيه نمود، و سه سال «قدس» را محاصره كرده حرباً گرفت، و «بنى اسرائيل» را به اسارت به ساحل برد، «كيخسرو» كه در سال (560) قبل از ميلاد بر تخت پادشاهى جلوس كرده، شروع به فتح ممالك نمود، تمامى «سوريه» و «فلسطين» را هم فتح كرده، الحاق به ممالك «كيانيان» نمود، در سال (329) قبل ميلاد، «اسكندر مقدونيائى»، از «كيانيان» استرداد كرد، و در سال (301) قبل از ميلاد «عيسى عليه السلام »، «هلوكوس نيكاتور» اين مملكت را فتح و الحاق به ممالك «دولت سلوسيد» نمود، اما اين مملكت زياده از (230) سال در تصرف آنها نمانده، به دست «قياصره» «رومية الكبرى» افتاد، در سال (205) ميلادى، «آل جفنه»، از طايفه «سباى»، يمن، از خرابى «سيل العرم» از «يمن» گريخته، به «سوريه» آمده، دولت «غسانيه» را تحت حمايت «قياصره» تشكيل كردهاند.
در سال (259) ميلادى «شاپور اول ساسانى» اين مملكت را از تحت تصرّف «والارين» امپراطور در آورد، اما در زمان دولت «ساسانيان»، بدون منازع، در دست دولتى نمانده،گاه «ايرانيان» گاه «يونانيان» اين خطه را تصرف مىكرد[ند].