100
رابُغ
دو منزل [و] بيست [و] چهار ساعت است، قصبۀ معتبرى است، در كنار «درياى محيط» اتفاق افتاده است، قلعهاى دارد، چند ارّاده توپ دارد، مال دولت است، به اصطلاح خودشان اسكله است، يعنى بندر است، از «رابغ» كسى سوار كشتى شود همه جاى دنيا مىتواند برود، چنانچه از «مصر» و «اسلامبول» و دولت «هندوستان» و «بندر بوشهر فارس» بيرون مىآيد، ماهىِ حلوا و اقسام ماهىها، در منزل «رابغ» ديده شد، از دريا صيد مىشد، بسيار خوب بودند، زياد مدح داشت.
در بيان منازل شام الى مكّه معظّمه و احوال و عادات امراى حاج
حجاج راه «شام» مجبورند كه تا در دهۀ نخستين ماه شوال، در «شام» جمع شوند، در پانزدهم ماه مذكور، «امير حاج»، به جلال و احتشام بقيّة الحاج، و از آنجا به «كسوه» و از كسوه به «خان ذوالنون» 1 مىرود، در اينجا به حجاج «آش اوماج» مىدهند. وقف «ابن الحصنى» است، در قديمالايام در اينجا از حاج باج مىگرفتند، حالا موقوف است، از اينجا به «صنمين» 2 كه قريه[اى] است پر آب، و محصول خيز، و نىزارى دارد كه زالو صيد مىكنند، و قريۀ مذكوره، ملك اولاد «قواساوغلى» تركمان است. انواع طيور صيد و فروخته مىشود، بعد به «تلّفرعون» و از آنجا «غباغب» كه «سلطان سليم اول عثمانى»، قلعهاى در آن جا ساخته، و ساخلو از اولاد «قواساوغلى» در آنجا گذاشته است، بركۀ آب را از براى حاج نگاه بدارند، گذران اين خانواده، عُشر محصول دهاتى است كه در ميان «خان ذوالنون» و «صنمين» واقع است. فيمابين «صنمين» و «مزيرب»، «آب ديله» را عبور مىنمايند و به «مزيرب» مىروند، حجاج نيز دسته دسته از عقب امير حاج رفته، در «مزيرب» جمع مىشدند.
«مزيرب» چشمهاى است واقعه در لواء «حوران»، «سلطان سليمان قانونى» در اين جا قلعهاى ساخته و ساخلو گذارده است، حالا اولاد آنها در آن قلعه مسكوناند.