99لولههاى آب و چراغهاى برق ديده مىشد. چندين كيلومتر اطراف كربلا را نخلستانها احاطه كرده، از چند فرسخى، بارگاه باعظمت حسين (ع) نمايان است. درختهاى مستقيم و تنومند خرما مانند گارد احترام در دو سمت جاده صف كشيدهاند. حركت شاخههاى آويخته، برگهاى پهن و تيز ساقۀ آنها، گويا مراسم احترام را نسبت به زائران اين آستان به جاى مىآورند. ماشين ما نزديك غروب از ميان صفوف نخلها و سايههاى قد كشيدۀ آنها گذشت و غروب وارد كربلا شديم.
تجسّم صحنۀ نبرد حق و باطل
اين سرزمين و اين بقعه براى هر بيننده خاطراتى را برمىانگيزد و هر كس به اندازۀ آنچه از گويندگان شنيده و در كتابها خوانده و از اسرار اين سرزمين درك كرده، چيزهايى مىبيند و سخن و آهنگهايى مىشنود؛ منظرۀ ميدان جنگ، صفوف آراسته، مقابلۀ حق و باطل، نور و ظلمت، سرهاى بالاى نيزه، شمشيرهاى تيز، كرّ و فرّ سپاهيان، كشتههاى به خون غلتيده، بدنهاى قطعه قطعه، چهرههاى خشمگين و درخشانِ مردان خدا، خيام و سراپردههاى برافراشته، اطفال و زنان مضطرب، رفت و آمد و اجتماع و افتراق آنان و. . . اين مناظر آميخته است با صداهاى گوناگون؛ يكى رجز مىخواند و چون شير مىخروشد. ديگرى در حال خطابه است و براى هدايت مىكوشد، آن زن بالاى نعش برادر و پدر يا شوهر نوايى دارد. آن طفل به گوشۀ اين خيمه و به دامن اين زن، از اين منظرۀ هولناك پناه مىبرد و درخواستى