94گرفته و خشن صاحبانش در بازار مىپيچيد و خميازه خواب واپسين و جنبش زندگى نو شروع شد. بانگ اذان از بالاى گلدستهها تجديد حيات را اعلام نمود. درهاى صحن به روى مشتاقان خسته باز شد. اثاث را به كسى سپرديم و ما هم جزو افواج زائران به طرف صحن به راه افتاديم و شستشو كرديم، وضو گرفتيم و وارد حرم شديم. نور چراغها و روشنى صحبگاه مخلوط شده، نسيم بينالطلوعين با نسيم بادبزنها با هم درآميخته، نور ايمان از چشمها و چهرهها مىدرخشد. اينجا سرحد ميان صورت و معنا و آخرت و دنياست و مدفع دو شخصيت است كه رابط خلق با خالقند. رفتار و گفتارشان رشتههاى نورى است كه وابستگان را از سقوط در تاريكىهاى دنيا بالا مىآورد و به سطح عالى بهشت مىكشاند. اينجا هم يكى از دريچههاى بهشت است كه نسيم رحمت و مغفرت از آن مىوزد. ما هم مثل جملۀ آلودگان، خود را در آن معرض آورديم. به پيشگاه آنان سلام كرديم و از خداوند طلب مغفرت و خير نموديم و در ساحت جلالش سجده كرديم و نماز خوانديم. خستگىها و كدورتها تخفيف يافت. بانشاط و روح تازه بيرون آمده وارد زندگى جديد شديم. در يكى از مهمانخانهها منزل گزيديم. همۀ حجاج ايرانى كه مثل ما تذكره عراقى دارند، در كاظمين جمعند تا تذكرهها را به ويزا رسانند و وسيلۀ حركت فراهم كنند.
سرگردانى و تحيّر در ميان زائران
در اين بين شنيديم كه عدهّاى از حجاج ايرانى چون از اجازۀ