89نورالله گنجى و آقا ميرزا رجبعلى منزه شهميرزادى كه به وسيلۀ بذل ايشان مستطيع شدم و آقاى علىاكبر بوستان قناد، عازم حركت شديم، هوا گرم است و مزاج ما و عموم ايرانيان با گرماى عربستان سازگار نيست ولى عشق وعلاقه و مسئوليت در مقابل وظيفه، مشكلات را آسان مىكند.
دوستان، خويشان، زن و بچه، براى بدرقه آمدهاند. هر چه وقت حركت نزديك مىشود عواطف رقيقتر و هيجان و احساسات بيشتر مىگردد. در ميان اين امواج احساسات گرفتاريم، و بايد از يك يك وداع كنيم و به درخواستها و التماس دعاها گوش بدهيم. در اين موارد محروميتها و آرزوهاى مادى و معنوى در خاطرها خطور مىكند؛ هر يك با لحنى درخواست دارند كه در مواقع استجابت بر ايشان دعا كنيم. بچهها مىخواهند با ما بيايند، بعضى روى صندلىها براى خود جا گرفتهاند! بچهاى است در آتش تب مىسوزد و از خلال ماشينها و دست مادر و خواهر مىگريزد كه خود را به اتومبيل برساند و سوار شود كه با من بيايد. سفر عجيبى است، شايد آخرين ديدار خويشان و دوستان باشد و مرگ ديوار بلندى ميان ما بكشد و با قيچى خود، براى هميشه رشتههاى عواطف و محبّت را قطع كند. در ميان جاذبههاى گوناگون گرفتاريم. اين حالت بىشباهت به حال احتضار نيست كه شخص دچار كشاكش و ميان سرحد دنيا و آخرت و علاقههاى مختلف گرفتار است، قايق زندگى گاهى دچار امواج مخالف موت و حيات است گاهى در كنار ساحل حياتاند كى مستقر مىشود باز امواج آن را