288ايران نيست كه مردم را تهييج نمايى! معلوم شد از شكست اربابها در ايران بسيار عصبانىاند!
آقاى سرهنگ مدارك خيانت مأمورين شركت و وقايع را جزء بجزء بيان مى كرد و آقايان اعضاى سفارت ايران و آقاى مرعشى براى حاضرين توضيح مىدادند. با همۀ كينهورزى مشتشان باز و رسوا شدند. اين پيش آمد گرچه براى ما پرمشقت بود و احتمال گرفتاريها داشت ولى بخير تمام شد و موجب آسايش ايرانيان گرديد. پس از تلگرافى كه به لبنان شد چند روزه تمام مسافران اين شركت را حركت دادند؛ «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ» ، نبايد تحمل ظلم نمود و بايد ظالم را رسوا كرد، گرچه به سخن بد و ناسزا باشد!
حركت به لبنان و شام
به فرودگاه برگشتيم. مأمور شركت پس از آن كه دست و روى ما را بوسيد، با اوّلين طياره ما را حركت داد. شب پنجشنبه 29 ذيحجه وارد لبنان شديم، اجباراً ما را به قرنطينه بردند، اتاقها و حياط قرنطينه پاكيزه شده و حمامها به كار افتاده، دو روز ما را نگاه داشتند و بيرون نمىتوانستيم برويم. شهر هم تعطيل عمومى و انقلاب بود. نتيجۀ انقلاب آن شد كه خورى رفت و شمعون آمد.
روز دوشنبه به شام آمديم، در محل و منزل شيعيان منزل گرفتيم.
بيشتر حجاج به شام كه مىرسند، مانند كسانىاند كه از دورۀ بيمارى برخاسته، بيشتر كارشان كباب خوردن است و پارچههاى