266دست گرفته هر كس به رسول خدا نزديك مىشود مثل قوچ برويش مىپرد!
رسول اكرم بانگ زد من زندهام! فراريان گردش را گرفتند. زنده بودن پيامبر و ديگر سران مهاجر و انصار، هراس به دل مشركان افكند. سايههاى تاريك دامنۀ كوه احد و روى آوردن سپاه ظلمت، در آنها سستى پديد آورد. همين اندازه فيروزى و كشتار را مغتنم شمردند و سپاه خود را جمع كردند. ميدان را خالى نمودند.
ابوسفيان است در پايان جنگ بالاى كوه ايستاده براى هُبل زنده با مىكشد:
«اُعْل هُبل، اُعْل هُبَل!»
مسلمان بانك برداشت:
«الله أعلى و أجلّ»
ابوسفيان گفت:
«اِنّ لَنا العزّى و لا عزّى لكم»
مسلمان گفت:
«أللهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلا لَكُمْ»
آنگاه سپاه قريش راه بيابان پيش گرفتند. . .
از خبرهاى وحشتناك، زنهاى مهاجر و انصار هم راه احد پيش گرفتند؛ صفيه خواهر حمزه و فاطمۀ زهراست كه با دستههاى زنان به سوى احد مىدوند! زنى هم بند شترى را به دست دارد و آهسته از احد به سوى مدينه مىرود! هند زن عمر بن جموع است. عايشه به او رسيد