264«اگر شما مردان روى به جنگآريد با شما هم آغوشيم، اگر از جنگ روى گردانيد از شما روى مىگردانيم»
«ديگر گوشۀ چشم سياهِ ما به روى شما باز نخواهد شد!»
گويا مىنگرم كه در ميان غرش رجزها و رعد نعرههاى دلاوران؛ مانند جهش متخالف برق، تيرباران از هر طرف به شدت آغاز گرديد. شمشيرها و نيزهها به كار افتاد.
آن رسول اكرم است كه بالاى يكى از آن تخته سنگها ايستاده با اشارت دست و صداى بلند پى در پى فرمان مىدهد و دستههاى سپاهى خود را هدايت مىنمايد.
على چون شير زنجير گسيخته خود را به محلهاى تمركز دشمن مىاندازد.
حمزه كف به دهان دارد و شمشير مثل شعلۀ آتش به دستش، اسبش را به هر سو مىجهاند.
پرچمداران قريش يكى پس از ديگرى نقش زمين شدند. چند بار سپاه قريش به عقب رفت ولى سدّ محكم احساسات لطيف و تحريكات مهيج زنها از شكست قطعى آنها را نگاه داشت!
خون در بدن مردان با ايمان به شدت به جوش آمده، ستونهاى مهاجر و انصار با بانگ تكبير با هم از چند جهت حمله بردند. آثار شكست در چهرۀ سپاه قريش آشكار شد و مانند ملخ در اطراف كوه و كمر پراكنده شدند. صفوف زنها متلاش شد؛ دامنها را جمع كرده دنبال مردها مىدويدند.