249ايوب دو اتاق زير و رو دارد. رسول اكرم در اين خانه كوچك و ساده وارد شد. در فضاى مقابل منزل، جمعيت شعر مىخوانند و مقدمش را تبريك مىگويند. غلامان حبشى با حربهها و شمشيرها بازى مىكنند. از پشت خانۀ ابوايوب دستهاى از زنان جوان بنىالنجار مىخوانند:
نحن جوار من بنى النجار
يا حبذا محمد بن جار پس از چندى كه در منزل ابوايوب توقف فرمود، قطعه زمين دو يتيم را خريد و پيش از بناى مسجدالنبى، با مسلمانان زير سايهبانى نماز مىخواندند، سپس زمين را هموار نموده بناى مسجد شروع شد. رسول اكرم خود با ديگر مسلمانان خشت و سنگ مىداد و مىگفت: «لا عيش الاّ عيش الآخرۀ
أللّهُمَّ ارْحم الأنصار والمهاجرۀ يكى از مسلمانان خواست خشت را از دستش بگيرد، فرمود: اين را كه من حمل مىكنم تو خشت ديگر حمل نما. تو به خداوند از من محتاجتر نيستى! عثمان نظيف پوش اشرافى هم خشت و سنگ برمىداشت و خود را از گرد و غبار دور مىداشت و لباس خود را پى در پى مىتكاند. على با چابكى كار مىكرد و سراپا غبارآلود بود و با كارگرهاى مثل خود مىخواندند: لا يَسْتوى مَنْ يَعْمُر المَساجدا
يَذْأَبُ فِيها قائِماً وَقاعِداً وَ مَنْ يُرى عَنِ الْغُبارِ حائِداًديگر مسلمانان در ميان آفتاب عرق مىريختند و براى ساختن مسجد مىكوشيدند و مىگفتند:
لَِئِنْ قَعَدْنا وَ النَّبِىُّ يَعْمَلُ
لِذاكَ مِنّا الْعَمَلُ الْمُضَلَّلُ