230است كه معلوم نيست تا كى تمام شود؟ ! بيشتر راه ساحلى است كه راه صاف و زمين محكم مىباشد. از رابغ، از ساحل به طرف شرق دور مىشود و راه شنزار و سنگستان است. آقاى شوفر مطالبۀ بخشش دارد. رفقا صلاح دانستند نزديك مدينه بخشش كنند، بعضى هم تندى كردند كه همين موجب نگرانى و اوقات تلخى خانم شوفر و عذاب ما گرديد!
من گمان مىكردم تنها رجال و سياستمداران ايرانند كه افسارشان به دست خانمهاست! اين زن سياه عرب نيم متجدد كه گويا اين جوان شوهر چندمىاش باشد، چنان بر اين شوفر عرب سوار است كه بيچاره از خود ارادهاى ندارد؛ اينجا بايست، مىايستد! حركت كن، حركت مىكند! اختيار همۀ ما، با چرخها و رلِ ماشين است و اختيار ماشين به دست شوفر است و اختيار شوفر به دست اين زن! از اينجا هر چند فرسخ، ماشين پنچر مىشود. كار نمىكند و خراب است! تندى و تهديد اثرى ندارد، با آن كه اين ماشينها دولتى است و بايد براى رساندن حجاج با شتاب برگردد!
راهى كه خاطرۀ مجاهدان صدر اسلام را زنده مىكند
سواره و پياده شدن و نشستن و خفتن در اين بيابانها، مجاهدان و مهاجران صدر اسلام را به ياد مىآورد كه براى پيش بردن حق و نجات خلق، در اين بيابانها چه روزها و شبها را پياده و سواره گذراندند و رنج تشنگى و گرسنگى را متحمّل شدند!
در اين راه، ميان مكه و مدينه، كه راه رسمى آنروز بوده، پيامبر