154
باز هم از مسجدالحرام
رفقا مىگويند هوا تاريك است برگرديم، مىخواهيم به طرف مسجدالحرام سرازير شويم ولى با كوچههاى پرپيچ و خم و تاريك و گرمى هوا و زيادى سنگلاخ و كثافات، مراجعت مشكل است! وارد منزل شديم. فرش و رختخواب و غذا و آب را با همت رفقا برداشته خود را به پشت بام بلند منزل رسانديم. سراسر بيابان و كوهها را دامن ظلمت پوشانده، فقط وسط درّۀ مكه نورباران است، چون عموم خانههاى مكه چراغ برق ندارد. مسجدالحرام و اطراف آن، شبها در پرتور نور برقها بهتر ديده مىشود. بانگ مؤذن از قلب مسجد برخاست و در ميان كوه و وادى پيچيد؛ الله اكبر، الله اكبر! با اذانهاى فارسى و اردبيلى خيلى فرق دارد. لهجۀ قوى و خالص عربى به ياد مىآورد نخستين اذان را كه از بالاى بام اين مسجد، از حنجرۀ بلال خارج شد و روحيۀمقاومت كفار و بتپرستها و بتتراشها را از ميان برد. اين بانگ ضربهاى بود كه بر بتها و عقايد باطل آنها وارد آمد و اين ندا، در دنيا هر چه پيش رفت و به هر جا رسيد، بتها را واژگون كرد و بتپرستى را درهم شكست!
در اينجا آسمان نزديك مىنمايد و ستارگان از هر جا فروزندهترند، به نظر مىِرسد به اين نقطۀ زمين، توجه مخصوصى دارند. در اين قمست از زمين، همآهنگى خاصى ميان آسمانيان و زمينيان وجود دارد؛ سياحان افلاك با لباسهاى يكرنگ نور! دامنكشان، دسته دسته از كنار افق ظاهر مىشوند و براى طواف به گرد مركز هستى،