152مىلرزد. عرق از پيشانيش مىريزد. خود را به خانه رساند، گفت مرا بپوشانيد. دثار بر سر كشيد و خفت! آهنگ آن كلمات موزون و محكم در گوشش بود كه باز همان آهنگ با عبارات ديگر به گوشش رسيد:
(يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ* قُمْ فَأَنْذِرْ. . . .) (يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ. . .)
خواند مزمل نبى را زان سبب
از اين قلّۀ كوه، قيام شروع شد؛ قيام ايمانى و علمى و قيام فكرى و قلمى. عرب قيام كرد. شرق و غرب قيام كرد. موج ايمان و علم پيش رفت. غبار شرك و جهل را از روى افكار ملل پراكنده ساخت. همه را برپاداشت و استعدادها به كار افتاد. اروپاى تاريك هم روش شد. نور علم دو مرتبه از آنجا به دنيا منعكس گرديد! شعاعهاى ايمان و علم از اين كوه به دنياى تارك تابيد! اين موج از دل اين غار برخاست! حقا كوه نور است! گرچه ظاهر آن سياه و عبوس است.
چه خوب بود بالاى اين كوه دستگاه فرستندهاى بود و پيش از آن