173ايشان بر سر چاه مكرر و بسيار بوده است.
يك شاعر قديمى در اين زمينه گويد:
ايرانيان از روزگاران قديم بر سر زمزم، زمزمه مىكردهاند، يكى از شاعران ايرانى پس از ظهور اسلام نيز به اين موضوع باليده، ضمن قصيدهاى گويد:
«و ما از قديم پيوسته به حج خانه مىآمديم و همديگر را در ابطح به حال ايمنى ديدار مىكرديم و ساسان پسر بابك همى راه پيمود تا به خانۀ كهن رسيد كه از روى ديندارى طواف كند. طواف كرد و به نزد چاه اسماعيل كه آبخوران را سيراب مىكند زمزمه كرد.»
ايرانيان در آغاز روزگار، مال و گوهر و شمشير و طلاى بسيار به كعبه هديه مىكردند. همين ساسان پسر بابك دو آهوى طلا و جواهر با چند شمشير و طلاى فراوان هديۀ كعبه كرد كه در چاه زمزم مدفون شد. بعضى مؤلفان تاريخ و ديگر كتب سرگذشت، بر اين رفتهاند كه اين چيزها را جرهميان به هنگام اقامت در مكه هديه كردهاند. و حال آن كه جرهميان مالى نداشتند كه اين چيزها بديشان نسبت داده شود. شايد از ديگران بوده است،