93عمرو و عبداللّٰه با شرمسارى برگشتند و قريش از موضع نجاشى و حمايت او از مهاجران آگاه شدند و دانستند كه توطئۀ آنها ناكام مانده است. فاطمه عليها السلام نيز آگاه شد كه فرستادگان قريش با خفّت و خوارى برگشتهاند و خداوند اين دين را چه در مكّه و يا خارج مكّه يارى خواهد كرد و آنچه بر مسلمانان مىگذرد همه هشدارى است از سوى ربّ العالمين كه قلب هر مؤمن را آرامش مىبخشد، هشدارهايى روشن كه هيچگونه شبهه و ابهامى در آن نيست و پيام بزرگى است براى مؤمنان و اين سنّت هميشگى اوست كه هرگاه ابرها متراكم شود و رعد و برق رخ بنمايد، بشارتى است براى نزول باران، و در دشوارى، گشايشى است و هر اندازه فشارِ سختى بيشتر باشد، بالأخره روزى شكست مىخورد و گشايش و راحت بر آن (سختى) چيره مىشود.
خاطر زهرا آسوده شد و قلبش آرام گرفت كه خواهرش در غربت در ديار نجاشى مشكلى ندارد. امّا چگونه در ميان توطئههايى كه دشمن براى پدرش دارد، قلبش آرام گيرد؟! سركشان قريش بر آنند تا به كار او خاتمه دهند و نزد ابوطالب مىآيند، وى را تهديد كرده، مىگويند:
«اى ابوطالب! از تو سِنّى گذشته و تو را نزد ما شرف و شخصيتى است. ما از تو خواستيم پسر برادرت را بازدارى و تو چنين نكردى. به خدا سوگند ما ديگر تحمّل نمىكنيم كه او پدران ما را دشنام دهد و ما را بىخرد بنامد و خدايانمان را تحقير كند.
بايد جلوِ او را بگيرى وگرنه با او و با تو مىجنگيم، تا يكى از دو گروه هلاك گردد.»
اين سخنان تهديد آميز بر ابوطالب گران آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله را طلبيد و به او گفت:
«پسر برادرم! قوم تو چنين گفتهاند. بر من و خودت رحم آور و به كارى كه در توانم نيست وادار نكن.»
رسول خدا تصوّر كرد كه عمويش از يارى او دست برداشته و او را رها ساخته است. گفت:
«اى عمو، به خدا كه اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند كه از اين كار صرف نظر كنم، چنين نخواهم كرد، تا خدا آن را آشكار و پيروز گرداند، يا