91تحريف شده بود. به آنها گفته بودند: قريش اسلام اختيار كردهاند! و با شنيدن اين خبر، در شوّال همان سال، راهى مكّه شدند؛ اما در نزديكى مكّه - هنوز ساعتى از روز مانده بود كه - از وجودِ مشكل آگاهى يافته وبه حبشه برگشتند و احَدى داخل مكّه نشد، مگر به صورت پنهانى، يا با آشنايى يكى از مشركين قريش. 1
رقيّه و همسرش نيز به حوالى مكه رسيدند. رقيّه با اشتياق فراوان، آهنگِ خانۀ پدر كرد و با ديدن خواهران خود امّكلثوم و فاطمه دست بر گردن يكديگر گذاشتند و اشك شوق ريختند، براى بسر آمدن فراق و بالأخره همينكه رقيّه از سرسختى قريش خبردار شد به حبشه برگشت.
در همين حال قريش بيم داشتند كه اسلام در خارج مكه نفوذ كند وگسترش يابد وبراى مكّيان خطرآفرين باشد، لذا برآن شدند تا دو پيك به حبشه گسيل دارند وهدايايى براى نجاشى ببرند و دو تن از سياستمداران خود را بفرستند تا رابطۀ نجاشى را با مسلمانان تيره سازند. بدين منظور (عبداللّٰه بن ابىربيعه و عمرو بن عاص) را انتخاب كردند. آنها براى نجاشى و درباريانش هدايايى فراهم ساختند و رهسپار حبشه شدند، ابوطالب نگران مهاجران حبشه بود؛ زيرا از سويى در ميان آنها، فرزندش جعفربن ابىطالب وفرزندان دخترش «برّه واميمه» ونوۀ برادرش عبداللّٰه يعنى رقيه بودند و از سوى ديگر، عمرو بن عاص و رفيقش دو عنصر مكّار و نيرنگباز بودند. ابوطالب شعرى سرود و كرم نجاشى را مورد ستايش قرار داد واو را ترغيب كرد كه از ميهمانان خود حمايت كند؛ از جمله اشعار اين بود: 2
«اى كاش مىدانستم بر جعفر در غربت چه مىگذرد و عمرو و ديگر دشمنان خويشاوند چه مىكنند.
آيا جعفر و يارانش از حمايت نجاشى برخوردار شدند و يا اخلالگرى مانع از آن حمايت شد.
اى نجاشى، نفرين از ساحت تو دور باد، نشان بده كه تو بزرگوار وكريمى و پناهنده تو