83آرى اگر محمّد صلى الله عليه و آله دخترش فاطمۀ زهرا عليها السلام را از خدا بىنياز نكند، آيا ديگران طمع خواهند بست كه كسى آنان را از خدا بىنياز سازد؟» 1
اين تنها موردى نيست كه مصطفى صلى الله عليه و آله به فاطمه مثال مىزند، تا بر پيام خود براى امّت، از مبادى و حدود و اخلاق تأكيد ورزد. [ بلكه از اين جمله است داستانِ] زنى از قريش (از بنىمخزوم) كه مسلمان شده بود و زيورى را سرقت كرده بود، خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، قريش كه راضى نمىشدند دست سارق بريده شود، نزد پيامبر شفاعت كردند، حتّى اسامة بن زيد را كه شفاعتش پذيرفته بود، واسطه قرار دادند، همينكه اسامه خدمت پيامبر آمد، پيامبر به او فرمود:
«اى اسامه در اين خصوص با من تكلّم نكن؛ زيرا اگر اجراى حدود به من برسد دليل بر ترك آن نيست، حتّى اگر دختر محمّد (فاطمه) سرقت مىكرد، دستش را قطع مىكردم!» 2
و در روايت ديگر است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«أتشفع في حدّ من حدوداللّٰه تعالى، لو أنّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطعت يدها».
«آيا در حدود خداوند شفاعت مىكنى، اگر فاطمه دختر محمّد صلى الله عليه و آله سرقت كند، دستش را خواهم بريد!»
تصوّر مىكنم، پس از اينكه قريش آن محل را ترك مىكند و فاطمه مطمئن مىشود كه قضيه به سلامتى خاتمه يافته است، آن دخترِ هشتساله دوان دوان پيش مادر مىآيد و به دامن مادر مىچسبد و اشك شادى از ديدگان مىريزد و از فرط خوشحالى در دنيا نمىگنجد! زيرا پيامبر او را كه كودكى در آستانۀ هشت سالگى است با عمو و عمّهاش كه از سرشناسان قريشاند، همسان مىسازد. آرى، او همۀ اين معانى را كه پدرش مصطفى صلى الله عليه و آله در نظر دارد و به او مثل مىزند، به خوبى مىفهمد و مادر كه شادمانىِ دختر را مىبيند، او را نوازش مىكند و در همين حال متألّم است؛ چرا كه حس مىكند پايان