79اكنون كه خداوند متعال اراده كرده خاندان پيامبر را بيازمايد و در بوتۀ امتحان قرار دهد، جمعى از آنان به دشمنى بپردازند. امّا خدا مىخواست كه پيامبر بزرگ، در نيروى اعتقاد و صدق ايمان وشكوه فداكارى، عالىترين اسوه و نمونه باشد.
به راستى كه خداوند متعال، فاطمۀ زهرا عليها السلام را به بيشترين سهم، از رنج و امتحان و آزمايشهاى بزرگ و تحمّل بىنظير، گرامى داشت! براى او مقدّر كرده بود كه شاهد آن محنت و ابتلاى عظيم از همان دوران كودكى باشد، بلكه تنها او بود كه چنين نقشى داشت نه ديگر خواهرانش؛ زيرا كه وى همچنان در كنار پدر بزرگوار ، از آغاز وحى تا آن زمان كه - برترين قهرمان توحيد، صابر عظيم و معلم كبير آخرين نفسها را مىكشيد و به حقّ پيوست، بماند و با او همراه باشد، آرى زهرا عليها السلام با پيامبر و در جوار او زيست و حتّى پس از ازدواج باعلى عليه السلام تا پرواز در ملكوت اعلا و جوار ربّالعالمين، از پدر گرامى جدا نشد.
فاطمه عليها السلام در ميدانِ مصافِ حقّ و باطل حضور داشت، سن كودكى به او مجال مىداد كه بيرون از خانه، پدر را به هر كجا كه مىرود همراهى كند و شاهد اعمال آن بزرگوار باشد. آنگاه كه به محافل قريش و كانون تجمّع آنها مىرفت و تبشير و انذار مىكرد و در راه دعوت به خدا و رسالت او آزار جاهلان و دشمنىِ دشمنان را تحمّل مىنمود، زهرا به دنبال پدر بود.
آن روز كه پيامبر صلى الله عليه و آله به كعبه نزديك شد و استلام حجر نمود و همينكه مشركان او را ديدند، همگى يك باره به دور او ريختند و اطرافش را گرفتند و گفتند:
«تويى كه چنين و چنان مىگويى؟!»؛ يعنى پدران ما را تكفير مىكنى و خدايانشان را مورد نكوهش قرار مىدهى و عقل و خرد آنها را تحقير مىنمايى؟
وپيامبر صلى الله عليه و آله با ايمانِ ثابت و با صراحتِ تمام فرمود:
«آرى منم آنكه چنين و چنان مىگويم.» و در اين حال غيرت و حماقتِ جاهليّت جنبيد و ابوجهل اطراف رداى پيامبر را گرفت و فاطمه وحشت زده و بىحركت در جاى خود ايستاده بود. ابوبكر در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده و عملِ آن جاهلِ احمق را كه مورد تشويق گروهى نادان بود، مورد نكوهش قرار مىداد و با خشم و خروش گفت: