272زيرا ذرّيۀ مصطفى صلى الله عليه و آله از اوست و نه غيرِ او. زيرا ساير دخترانِ پيغمبر در حيات آن حضرت فوت شدند و در نامۀ آن حضرت به ثبت رسيدند، اما فاطمه، پدرش در زمانِ حيات او رحلت نمود و در صحيفۀ او به ثبت رسيد.» دليل بر اين، روايتِ ابن جرير طبرى از فاطمه بنت الحسين است از جدّۀ خود فاطمه كه گفت: «روزى رسولخدا بر من وارد شد و من نزد عايشه بودم، پدرم با من رازى گفت كه خندان شدم، عايشه علت آن را از من پرسيد، گفتم از راز پيامبر با تو نمىگويم. همينكه آن حضرت وفات يافت، علت را از من پرسيد، كه من در پاسخ او، حديثِ عرض قرآن را، توسط جبرئيل در آن سال به محضر پيغمبر، با وى گفتم و اينكه رسول خدا فرمودند: به گمانم در اين سال وفات مىكنم و اضافه نمودند: هيچيك از زنان عالم به چنين مصيبتى گرفتار نشد، پس كمتر از آنان مباش.
من گريستم. سپس فرمود:
«انت سيدة نساء اهل الجنة»
؛ «تو سرور بانوان اهل بهشت هستى.» آنگاه خندان شدم.
آرى، او پارهاى از وجود رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله است. بخارى در مناقبِ فاطمه زهرا عليها السلام آورده كه پيامبر اكرم فرمود:
«فاطمة بضعة منّي، يؤذيني ما آذاها و يغضبني ما يغضبها».
«فاطمه «پارهاى از من است، آنچه او را بيازارد مرا آزرده و آنچه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.» 1
سهيلى گويد:
«من سَبّها فقد كفر»
؛ «كسى كه به او اهانت كند كافر است.»
سپس اضافه مىكند: شاهد اين مطلب اين است كه وقتى ابو لبابه خود را به ستون مسجد بست و قسم ياد كرد كه جز رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را نگشايد و بعد فاطمه آمد كه او را بگشايد، وى به خاطر سوگندى كه خورده بود ممانعت كرد و رسول خدا فرمود:
«انّما فاطمة بضعة مِنّي»؛
«همانا فاطمه پارهاى از من است.»
برخى از علما و محمدثان گفتهاند: «هركس كارى كند كه موجب اذيّت و آزار فاطمه باشد، در حقيقت پيغمبر را آزرده خاطر ساخته است و گناهى بالاتر از اين نيست كه