235در كنار او مىنشيند. مصطفى صلى الله عليه و آله با نگاه خود از گردنبند مىپرسد و او آغاز سخن كرده مىگويد: «گردنبند را فروختم و با پول آن بندهاى خريدم و آزاد كردم!» در اين حال برق شادمانى و خرسندى در سيماى پيامبر مىدرخشد! چه زيبا بود! هوشمندى فاطمه با ديدار پدر. چه زيبا بود هوشمندىاش كه با احساسى پر شكوه دريافت بدون اينكه پدر سخن بگويد! چه شگفت بود زيبايى انديشهاش براى خشنود ساختن پدر!
آرى چنين شعور ظريف و احساس لطيف. چه زيباست اين عبارت كه بهترين توصيف و حقيقت نَسَب را با خود حمل مىكند آنگاه كه مصطفى صلى الله عليه و آله مىگويد:
«أَنْتِ بِنْت أَبِيك»؛
«تو دختر پدرت هستى.»
چقدر خوشوقت بود، از اينكه امرى مباح و زيورِ حلال را به خاطر خشنودى پدرِ محبوب خود، رسولخدا صلى الله عليه و آله رها مىكند؛ زيرا خشنودى پدر خشنودىِ خداست. فاطمه نارضايى مصطفى صلى الله عليه و آله را احساس كرد و اين خود موجب آزادىِ بندهاى از بندِ بردگى و ذلّتِ عبوديت ديگران شد. چه زيبا است! رضاى پيامبر صلى الله عليه و آله آنگاه كه راضى شود و چه ناگوار است غضب او هنگامى كه خشم گيرد. خشنودى براى خدا و ناخرسندى براى خدا. محبّت براى خدا و بيزارى براى خدا. ايجاد رابطه براى خدا و قطع رابطه براى خدا.
بخشش براى خدا و امساك براى خدا. و هر عمل ديگرى كه مىكند تنها براى خداى يگانهاى است كه شريك ندارد.
اين ويژگى مهم ديگرى بود، براى دختر مصطفى صلى الله عليه و آله ، كه زيورِ طلا را دربر نكرد در حالىكه بر زنان مسلمان چنين چيزى حرام نبود، اما در مورد فاطمه مطلب به گونهاى ديگر است؛ او دختر رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله است. او فاطمه زهرا عليها السلام است و اگر قرآن مىگويد:
«همسران پيامبر همچون زنان ديگر نيستند.»
يٰا نِسٰاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسٰاءِ
پس چگونه است، آن كه محبوب رسولاللّٰه و پارۀ تن اوست؟
به اين گونه قدر و منزلت اين بانوى بزرگوار و محبوب و انسان با عظمت را مىتوانيم بشناسيم و بدانيم كه چرا او دوست نداشت طلا در بر كند؟! در حالى كه براى زنان مسلمان جايز بود. اينها و نظاير آن ويژگىهايى است كه اين سيدۀ بتول، دختر مصطفى، بدان ممتاز گرديده است.