214در صحيح مسلم از قول «يزيد بن حبان» آمده كه گفت:
«من و حصين بن سرة و عمربن مسلمه، نزد زيدبن ارقم رفتيم همينكه نزد وى نشستيم حصين به او گفت: اى زيد! تو خير فراوانى بردهاى، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ملاقات كردى. حديث او را شنيدى. در ركاب او نبرد كردى و پشت سرش نماز خواندى. پس براى ما روايت كن، آنچه را كه از پيامبر خدا شنيدهاى. زيد گفت: اى پسر برادر! به خدا من پير شدهام، زمانى بر من گذشته و بعضى چيزها را كه از پيامبر شنيدم فراموش كردهام. پس آنچه را حديث كردم بپذيريد و آنچه را نگفتم تكليف نكنيد، سپس گفت: «روزى رسولخدا صلى الله عليه و آله در نقطهاى بنام «خُمّا» بين مكه و مدينه، براى ما خطبهاى ايراد كردند، حمد و ثناى الهى گفته و به موعظه و تذكر پرداختند و آنگاه فرمودند: اما بعد، مردم آگاه باشيد كه من هم انسانى هستم كه بزودى فرمان پروردگارم مىرسد و دعوت او را اجابت خواهم كرد، من در ميان شما دو چيز گرانقدر را مىگذارم، نخستين آنها كتاب خداوند بزرگ است و به قرآن توصيه وترغيب فرمود، سپس فرمود: و اهل بيت من، خدا را درباره اهلبيت من بياد داشته باشيد، خدا را درباره اهلبيت من بياد داشته باشيد، خدا را درباره اهلبيت من بياد داشته باشيد!»
حصين گفت: «اى زيد! اهلبيت آن حضرت كيانند؟ آيا همسران او اهل بيت او نيستند؟! زيد گفت: همسران او هم از بستگان او هستند. اما اهلبيت آن حضرت كسانىاند كه صدقه پس از او بر آنها حرام است. حصين پرسيد: آنها چهكسانى هستند؟ زيد در پاسخ گفت: «آنها آل على عليه السلام و آل عقيل و آل جعفر و آل عباساند. گفت: «بر همه اينها صدقه پس از او حرام است؟ پاسخ داد: آرى».
در روايت ديگر است كه حصين پرسيد: «اهلبيت او كيانند آيا همسرانند؟ زيد گفت:
«نه، به خدا سوگند، زن مدتى با مرد است، آنگاه او را طلاق مىدهد و پيش پدر و خويشان خود بر مىگردد. اهلبيت او نسل او هستند كه از او پديد آمدهاند؛ كسانىكه صدقه بر آنها پس از وى حرام شده است».
ابن كثير گويد: «در اين روايت چنين آمده، ولى روايت اول ترجيح دارد. و آن را بايد اخذ كرد. و روايت دوم محتمل است كه خواسته باشد اهل را، كه در حديث از آن سخن