128و رنگ پريدگى كه در سيمايش مىديد، نگران شد او و پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله به سرگذشت زينب و آزارهايى كه از مردان پستِ قريش ديده بود، گوش دادند و نيز از برخورد هند دختر عتبه كه مردان را به جهت رفتارشان مورد نكوهش و استهزاء قرار داده بود، آگاه شدند. فاطمه از موضع هند در شگفت شد؛ زيرا مىدانست او و شوهرش ابوسفيان با پيامبر خدا چگونه عمل كرده بودند، خصوصاً پس از جنگ بدر و كشته شدن پدر و عمويش.
ياران نيز از آنچه بر سر دختر گرامى پيغمبر صلى الله عليه و آله ، هنگام خروج از مكّه آمده بود، خشمگين شدند. شاعر انصار، شعرى تهديدآميز گفت كه كاروانها آن شعر را براى قريش بردند. مضمون شعر اين بود:
«خبر بدرفتارى و ستمى كه با زينب نمودند - به آنكه مردم قدرش را نشناختند - رسيد.
ما سوگند ياد كرديم كه با انبوه سپاهيانمان آنها را پاسخ دهيم.
قريش بايد بدانند كه بر بينىشان داغ خواهيم نهاد.
و در حوالى نجد و نخلستان سواره و پياده نبرد خواهيم كرد.
اگر ابوسفيان را ديدى به او بگو اگر اسلام نياوردى و خدا را سجده نكردى.
تو را به ذلت و خوارى در دنيا و عذاب ابدى در آخرت بشارت دهيم.» 1
پيامبر دستور داد كه اگر ياران به آن دو مرد تبهكار. «هبار و زميله» دست يافتند، آنها را آتش بزنند! ولى حضرتش همواره در اين انديشه بود كه آنها مستوجب سوزاندن نيستند و اين را شايستۀ حلم و بردبارى خود نمىديد، تا اينكه سرانجام ياران رابه انصراف از اين تصميم خبر داد و تنها به كشتن آنها بسنده كرد.
ابوهريره گويد: «رسول خدا سپاهى را بسيج كرد، كه من نيز در ميان آنها بودم. فرمود:
اگر به هبار يا مرد ديگرى كه وى را همراهى مىكرده (كه به گفتۀ ابناسحاق نافع پسر عبد قيس بوده است) دست يافتيد، آنها را به آتش بسوزانيد، فرداى آن روز پيكى به سوى ما فرستاد كه من امر كردم آن دو مرد را بسوزانيد، امّا فكر كردم كه كسى جز خدا آنها را به