114را نيز شامل مىشد. ابوبكر بر آن شد كه به حبشه هجرت كند اما «ابندغنه» او را منصرف كرد. 1
ابناسحاق گويد: پس از مرگ ابوطالب، قريش پيامبرخدا را به گونهاى آزردند كه در حيات ابوطالب اينگونه جسارت نداشتند، تا آنجا كه يكى از جُهّالِ قريش بر سر آن حضرت خاك ريخت و رسول گرامى داخل خانه شد در حالىكه خاك بر سر مباركش بود! فاطمه برخاست و به استقبال پدر رفت و گريه كنان خاك از سر پدر پاك كرد و رسولخدا مىگفت:
«دخترم! گريه نكن خدا نگهدار پدر توست»
آنگاه اضافه نمود: «تا ابوطالب زنده بود قريش نمىتوانستند به من جسارتى كنند!» 2
پيامبر اين سال را سال اندوه ناميد و در تاريخ به همين اسم ناميده شد، (عامالحزن).
فاطمه زهرا عليها السلام مىبيند كه محنت شدت گرفته و كُفّار بر آزار و اذيت مسلمانان افزودهاند.
بر سينۀ بلال سنگ مىنهند! سُميّه دختر خُبّاط را شكنجه مىدهند و او و شوهرش، ياسر را به قتل مىرسانند! چه شد سخن عرب كه مىگفت: «عرب زنان را نمىكُشد!» كجا رفت آن مردانگى كه از آن سخن گفته مىشود؟ كجاست رحم و مروّت!
قرآن كريم با صراحت مىگويد: «دين شما براى شما و دين من براى من»؛ لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ امّا آنها خواهان شرك و بتپرستى و كفر و الحادند. بهرغمِ اعجازِ قرآن و تَحَدّىِ آن و فصاحت عرب و بهرغم شناختى كه از امانت و صداقت آن حضرت داشتند و بهرغم همه چيز...! آنها به مصاف قرآن آمدهاند و با مسلمانان سر جنگ دارند؛ جنگى كه انگيزهاى جز عناد، سركشى و استكبار ندارد.
قرآن از بهانهجويى آنها سخن گفته و مىفرمايد:
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلىٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ. 3