108
سعادتمند شد و من اگر در حيات باشم و مرگم نرسد، در برابر تهديدها وحوادث ناگوار به دفاع از او برخيزم.» 1
آنچه در اين وصيتنامه از ابوطالب مىشنويم و آنچه دربارۀ پسر برادرش مصطفى صلى الله عليه و آله گفته است، همه را در عمل ابوطالب مىبينيم. او با تمام توانِ دفاعى و به هر طريق ممكن، از پيامبر حمايت كرد و خويشان را از بدرفتارى نسبت به آن حضرت برحَذَر داشت و آرزو مىكرد اگرعمرش كفاف كند، همواره به دفاع از اوبرخيزد.
سخن دربارۀ ابوطالب و خدمات او به مسلمانان، ميان خديجه وسه دخترش (زينب، امكلثوم وفاطمه عليها السلام ) رَدّ وبَدَل مىشد، در اين زمان، ده سال از عمر نبوّت مىگذشت و موضعِ ابوطالب نسبت به دعوت را پس از علنى شدن آن شنيديم.
مادر دعا مىكرد: «خدا او را به اسلام موفق بدارد و عمرش را با همين شهادت به يگانگى خداوند و رسالتِ پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان رساند!»
فاطمه مىگفت: «ايكاش اين سخن را مىگفت واز آتش رهايى مىيافت!»
امكلثوم گفت: «او براى دعوت وبخاطر دعوت عمل مىكند، اما تظاهر نمىكند بلكه در باطن، اسلام اختيار كرده و به دليلى كه نمىدانيم، آن را مخفى مىدارد!»
زينب مىگفت: «پيامبرخدا صلى الله عليه و آله او را مكرّر به اسلام فراخواند واگر در باطن اسلام آورد بود آن را آشكار مىكرد!»
امّالمومنين مىگفت: «در اين لحظات سرنوشتساز ما نمىتوانيم كارى بكنيم مگر دعا، كه خدا او را موفق بدارد تا شهادتين بر زبان آورد!.» 2