838نيز به گونهاى وجود داشته است. 1
زيارت خانۀ خدا تبلور عاشقانۀ رابطۀ علت و معلول
در نظر صدرالمتألهين حقيقت انسان حقيقتى است جمعى و تأليفى و مشتمل بر امورى است كه داراى يك وحدت تأليفى است كه مراتب متفاوتى از حيث تجرد و تجسم را دارد. و از اين نظر شبيه به وحدت تأليفيۀ اين عالم است. همانطور كه به نظر مىرسد كه تمام طبقات مختلف اين عالم (معقول و مثالى و محسوس) با ريسمانى به يكديگر متصل شدهاند و مانند زنجيرى كه حركت قسمت اول آن باعث به حركت در آمدن قسمت آخر آن نيز مىشود و اجزا و طبقات آن پشت سر هم در حال حركت در قوس نزولى و صعودى است؛ به همين صورت مراتب وجودى حقيقت انسانى، يا عالم صغير نيز كه همان نفس و عقل و طبع است، دائماً در تصاعد و تنازل مىباشند. به عبارت ديگر آثار نفس به بدن نزول مىكند و يا به عكس آثارى از بدن به نفس صعود مىكند و هر يك از ديگرى متأثر مىگردد. 2
ملّا صدرا در سلوك عرفانى خود كه حكمت متعالى را با سيرى صعودى به مبدأ ازلى اشراق وجودى مىرساند، تنها علت نهايى يعنى واجب بالذات را حقيقى دانسته و ممكنات كه همه معلول اويند را جهتى از جهات او مىداند و اين مجعولات را فيض آن جاعل بالذات. تأثير جاعل، چيزى جز «تطور آن در اطوار و تنزل آن در منازل افعال» نيست. جهان ممكنات نيز با اينكه معلول آن علت بخشنده و افاضه كنندۀ وجود است، اما در اينجا عليت به تجلى تبديل مىشود و معلول به جلوه، اضافۀ اشراقى به كمال خود مىرسد و معلوليت چهرۀ تجلى و تشأن به خود مىگيرد، لذا هرچه غير اوست مظهر او مىباشد.
از طرفى روشن است كه ميان هر علتى نسبت به معلول خود و هر مفيضى نسبت