801
زيارت؛ فرآيند الگوپذيرى در تسهيل پيوست انسان به معنا
اصطلاح معنويت از ريشۀ معنا دريافت شده كه مفهومى متافيزيكى در برابر حسى بيرونى است و اشاره به حقيقتى از وجودى ذهنى نيز در برابر حقيقت بيرونى آن دارد.
بر اساس اين زبانشناسى ساده كه از تعابير اتيمولوژيكى اسلامى به معنويت اخذ شده است، مىتوان معنويت را به روح منتسب دانست كه در برداشت سنتى نيز از آن به عنوان حقيقت درونى ياد مىشود. اين تعريف بر اساس تفاوت اصلى بين معنويت و روحانيت است و ريشۀ اصلىِ آن در اصل از اين مسأله است كه حقيقت چند لايه بوده و داراى دو جنبۀ بيرونى و درونى است، كه جنبۀ دوم (بعد روحانى) داراى مراتب متعددى است، تا اينكه در نهايت به حقيقت واقعى دست مىيابد. اما آنچه كه در وراى اين جسم فيزيكى است، لزوماً روحانى نبوده و مىتواند نفسانى باشد.
افق معنويت و دسترسى به آن در عالم قدسى كه ما به طور سنتى به آن معتقديم، به اين معنى نيست كه آن به هيچ وجه با سنت ارتباط ندارد، بلكه آنچه كه حقيقت و مبانى اصول ذات قدسى است، در يك شخص ويژه تجلى پيدا مىكند و يك دنياى قدسى بر پايۀ اين اصول صحيح و گستردۀ نهانى در خود جاى مىگيرد. معنويت نحوهاى از مواجهه با جهان هستى است كه فراوردهاش اين است كه حالتهاى نفسانى نامطلوبى مانند غم و اندوه، نااميدى، دلهره و اضطراب، احساس سرگشتگى و سردرگمى، احساس بىمعنايى و بىهدفى و... تا آنجا كه امكانپذير است، در انسان پديد نمىآيد و يا اگر پديد آمده، ناپديد خواهد شد. اين نحوه مواجهه، موجب رضايت باطن مىشود.
در روند تكاملى زندگى به تعبير سورن كى يركگارد، معنويت و معناخواهى جايگاه ويژهاى دارد. او براى انسان سه مرحلۀ زندگى مىشناسد كه معتقد است افراد به جاى اكتفا به شناخت آن، بايد به انتخاب آن نيز همت گمارند:
1. مرحلۀ زيباشناختى كه در اين مرحله پىگيرىهاى لذتجويانه اصل است، در