1102
تمثيل و مثل
مشك خالى و پرهيز آب
پرهيز آب عبارتى بود كه سقايان و آبكشان هنگامىكه با مشك يا سبوى پرآب از جايى پر تردد مىگذشتند بانگ مىكردند تا عابران را توجه دهند كه خيس نشوند.
عبداللّٰه مستوفى مىنويسد: «با مشك خالى پرهيز آب گفتن، نظير با دست خالى توپ زدن، كنايه از سر و صداى بى اساس راه انداختن و به دروغ خود را صاحب قدرت و اختيار جلوه دادن است. يكى از كارهاى بامزه داشهاى تهران اين بود كه مشكى پيدا مىكردند و در آن دميده آن را مانند مشك پرآب، به كول گرفته، دهن گشاد مشك در دست، با صداى "پرهيز آب، پرهيز آب" مردم را از دور و ور طوق يا علم متفرق مىكردند تا از ازدحام زياد جلوگيرى شود». 1
اما اين مثل در فرهنگ مردم ايران در مورد كسى به كار مىرود كه بخواهد هنر نداشتهاش يا كار انجام نداده را به رخ ديگران بكشد و از قِبل آن منفعتى ببرد. حكايت زير از اين مثل روايت شده است:
قصه مثل: در زمان قديم كه مردم با اسب و شتر و امثال آن به زيارت مىرفتند، رسم بود وقتى كه كسى از سفر حج باز مىگشت به نسبت نفوذ و شخصيتى كه داشت، خويشان و آشنايانش هركدام از محل اقامت و شهر حاجى، مشكى تهيه مىكردند و آن را پر از آب كرده و به پيشواز حاجى مىرفتند و سر راه حاجى را آبپاشى مىكردند.
البته هرچه تعداد افراد مشك به دوش بيشتر بود و سر راه حاجىبيشتر آبپاشى مىشد، بر اهميت و شخصيت حاج آقا افزوده مىشد. مثلاً مىگفتند: اين همان حاجى است كه جلو راهش دو فرسخ آب پاشيدند. از قضا يك مرتبه كه يكى از حاجىهاى اسم و رسم دار از مكه بر مىگشت، يكى از آشناهايش كه مجبور بود حتماً مشكى تهيه كند و