1097
يوسفى از مصر كنعان در خراسان آمده
* * *
هر كه دارد هوس كرب و بلا بسماللّٰه
* * *
بر مشامم مىرسد هر لحظه بوى كربلا
* * *
چه كربلاست عزيزان خدا نصيب كند
* * *
صبا به كوى غريبان سلام ما برسان
* * *
مىروم من به كربلاى حسين
* * *
مدام مرغ دلم همچو نى نوا دارد
* * *
مىروم در خدمت شاهى كه ايوانش طلاست
* * *
ز تربت شهدا بوى سيب مىآيد
* * *
اگر خيال تو سوى رضاست بسماللّٰه
* * *
همچنين در بازگشت زوّار، اين چاوشىها خوانده مىشود: ما سلام از روضۀ شاه رضا آوردهايم
* * *
يك شب به زمين كربلا خوابيدم
* * *
از كرب و بلا برهنه پا آمدهام
در گذشتههاى نه چندان دور، چاوشىها علاوه بر خواندن اشعار در تهييج مردم به سفرهاى زيارتى، اشعارى را در مورد تهيۀ اسباب و لوازم سفر مىخواندند كه در گنجينۀ فرهنگ مردم، اشعار زيبايى از آنها موجود است كه نشاندهندۀ وسايل و اثاثيۀ سفر حجاج و مسافران حج در زمانهاى قديم بوده است كه بايد يك زاير با خود همراه داشته باشد: اى محب على و آل، همه خُرد و كِبار