1092مسئوليت هماهنگى و همراهى و انجام خدمات ارتباطى و فرهنگى مورد نياز زوّار و مسافران كاروانهاى زيارتى را به عهده داشتند.
چاوشخوانها غالباً به هنگام انجام وظيفه، لباس پاكيزه بر تن مىكردند و شال و كلاه فاخر و اسب و عَلَم به همراه داشتند و با خواندن اشعار و پيامهاى زيبا و مناسب، در كوچهها و محلات مىگشتند و نداى تشكيل و حركت كاروان سفر را مىدادند و به اين وسيله كسانى كه نيّت سياحت و زيارت داشتند، براى سفر آماده مىشدند. لازم به تذكر است برخى از اشعارى كه توسط چاوشخوانان خوانده مىشد، فىالبداهه بود و چندان از وزن و قافيه پيروى نمىكرد. برخى از اشعار چاوشخوانى را در زير مىآورم:
چاوشخوانى در سفر به مشهد مقدس
ابتداى سخن ز بسماللّٰه بعد از آن حضرت رسولاللّٰه
كرد درخواست يا امام رضا
گفت مرد صياد اين سخن تو مگو: 1كه محال است وحشى صحرا كه رود باز آيد اينجا
گفت اسب و شمشير خود نهم گرو كرد در دم قبول آن صياد
(ابراهيم پورغلامعلى، فومن، گيلان)
معمولاً براى سفر نجف و زيارت بارگاه حضرت على عليه السلام اشعار متعدد از جمله دوبيتىهاى زير توسط چاوشخوانان خوانده مىشد: اى دل به كجا روى كه جا در نجف است فريادرسِ هر دو سرا در نجف است