1050لطف نيست. «سالى نزاعى ميان پيادگان حجاج افتاده بود و داعى در آن سفر هم پياده بود. انصاف در سر و روى هم فتاديم و داد فسوق و جدال بداديم. كجاوه نشينى را ديديم كه با عديل خويش مىگفت: يا للعجب ! پياده حجاج (چون) عرصه شطرنج بهسر مىبرد فرزين مىشود يعنى به از آن مىشود كه بود و پيادگان حاج باديه بهسر بردند و بتر شدند! از من بگوى حاجى مردم گزاى را
عطار و مولانا هم در مدح و ستايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و شخصيت عرفانى امير المؤمنين عليه السلام اشعار نغز، مؤثر و بىبديلى را در تاريخ شعر فارسى انشاد نمودهاند.
مولانا در سفر بلخ به قونيه به زيارت عتبات مقدس و از آنجا از راه دمشق (نزديك سال 618ق) به قونيه رفت. 2 اما حافظ كه در قرن هشتم شعر شعرا و شعر اوليا را در هم آميخت و «شعر كيميا» ساخت، 3 دو غزل مشهور (زان يار دلنوازم شكريست با شكايت ....) و (دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...). در ابياتى به عبارات «رندان تشنه لب» و «سرهاى بريده» و «شبقدر» به جريان شهادت امير المؤمنين عليه السلام و قضيۀ شهداى كربلا اشارات و تلويحاتى دارد و همچنين به طور صريح يك رباعى در مدح امير المؤمنين عليه السلام به او منسوب است: مردى ز كنندۀ در خيبر پرس
در مقطع غزلى همت (شحنۀ نجف) را بدرقه راه صادقانۀ خويش نسبت به خاندان پيامبر، بهويژه زيارت امير المؤمنين، على عليه السلام مىداند: حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان بهصدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف 4