1030آن اماكن را مقدس گردانده است و اين نقش ديدن و نقاش پرستيدن باشد.
«در وسط ميدانى سرباز، يك اتاق خالى! نه معمارى، نه هنر، نه زيبايى، نه كتيبه، نه كاشى، نه گچبرى، نه... حتى ضريح پيامبرى، امامى، مرقد مطهرى، مدفن بزرگى... كه زيارت كنم، كه او را به ياد آرم، كه به سراغ او آمده باشم، كه احساسم به نقطهاى، چهرهاى، واقعيتى، عينيتى، بالأخره كسى، چيزى، جايى تعلق گيرد، بنشيند، پيوند گيرد، اينجا هيچ چيز نيست، هيچ كس نيست ... و اينجا حرم اوست، خانۀ او! اينجا خانۀ مردم است».(تحليلى از مناسك حج؛ على شريعتى)
«كعبه، بيتى است كه لا يملكه احد و لم يملكه احد. طواف اين خانه انسان را آزاد مىكند كه ملك كسى نشود و بندۀ كسى نگردد... حقيقت كعبه يك وجود مادى دارد در سرزمين مكه و آن همان خانهاى است كه ابراهيم خليل سلام اللّٰه عليه بنايش كرد و اسماعيل عليه السلام هم دستيارش بود و در عالم مثال وجود ديگرى دارد. باز همين حقيقت در عالم عقل كه عرش اللّٰه است، وجود ديگرى دارد و نيز در نشأه تسبيح و تحميد و تكبير كه مقام الوهيت و الهيت است و اسماء الهى است، وجود ديگرى دارد».
(عرفان حج، جوادى آملى)
«اين بارگاه كيست كه از عرش برتر است/ وز نور گنبدش همه عالم منور است
از شرم شمسههاى زرش كعبتين شمس/ در تختۀ نرد چرخ چهارم به ششدر است»(خالد نقشبندى، در وصف حرم علىبن موسىالرضا عليه السلام )
«ايوان تو شانۀ خورشيد است/ گلدستۀ تو نشانۀ خورشيد است
چشمش كه به گنبد تو روشن شد ماه/ دريافت كه خانه، خانۀ خورشيد است»
(محمدجواد غفورزاده)
رهتوشۀ زيارت
گاهى هم شعرا و نويسندگان، در باب آثار معنوى زيارت سخن گفتهاند و از حال زاير در آن سفر روحانى و كراماتى كه نصيب وى مىگردد، نوشتهاند و سرودهاند.