1028 بدون شك عدد رشتههاى هنرى از آنچه گفته شد، بسيار افزون است و هر هنرى بنا به ويژگىهاى خود، شيوهاى از انتقال پيام را در پيش مىگيرد كه اين مسأله در باب زيارت و پيامهاى آن نيز صدق مىكند.
زيارت در ادبيات
ادبا هم در بسيارى از آثار خود، موضوع زيارت را بهانه قرار دادهاند، تا سيمرغ جان را به آستان حضرت دوست رسانند و ميثاق بندگى خويش را با حضرت ذوالجلال در آفرينش آثار ادبى خود به نمايش گذارند و از اين رهگذر، بيانگر هنرى آن سفر شورانگيز باشند، لذا موضوعات مختلف مربوط به زيارت؛ از اشتياق به اين سفر روحانى تا سفرنامه و وصف مكانىِ آن اماكن مقدس و آثار معنوى زيارت، موضوع كلام بسيارى از اديبان قرار گرفته است. در اين مختصر به نمونههايى از آنها اشاره مىگردد.
شوق زيارت
يكى از مقولههايى كه در ادبيات زيارت بسيار بدان پرداخته شده است، شوق به اين سفر است كه هزاران نقش اين اشتياق قبل از آنكه به منصۀ ظهور برسد، بر دل و جان هنرمند منقوش گرديده است. شعرا، بسيارى از اشعار خود را به بيان اشتياق ديدار يار اختصاص دادهاند و گاه اين احساس را با سوز و نالهاى كه نشان از نياز و توسل دارد، همراه نمودهاند.
«اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست/ منزل آن عاشقكش عيار كجاست».(حافظ)
«مىكشد شوقم عنان، باد اين كشش در ازدياد/ تا شود تنگ عزيمت تنگ بر خنگ مراد».(محتشم كاشانى)
«اگرچه غرق گناهم، سفينهام اينجاست/ مراد و قبلهام اينجا، مدينهام اينجاست».(محمدجواد غفورزاده)
«اسرار خرابات به جز مست نداند/ هشيار چه داند كه در اين كوى چه راز است»