76مشرق زمين، به آن ديار جذب شده و در نقاط مختلف و احياناً دور از هم، پخش گشتهاند و نسلهاى آنها خواه ناخواه از اصول اسلام ناآگاه مىمانند و بويژه كه فرهنگ الحاد و ماده گرايى غرب مانند يك بيمارى مسرى عالمگير شده است. آيا در اين شرايط بر بزرگان عالم اسلام لازم نيست كه چاره انديشى نمايند و علاج واقعهها را قبل از وقوع كنند تا آنان هويت اسلامى خود را بيابند و شكار راهزنان انسانيت نشوند؟
6 - سرگذشت جمعيتهايى مثل علويان كه به علت سياستهاى غلط و جاه طلبانۀ حكمرانان داخلى و توطئههاى سياسى استعمارگران خارجى از متن جامعۀ اسلامى رانده شده و احياناً مورد ستم قرار گرفته و از بسيارى از احكام بىخبر ماندهاند، ضرورت تجديد حيات تبليغاتى و آموزشى مسلمانان را دو چندان مىكند. ما بايد از اين سرگذشتهاى تلخ عبرت گرفته و جلو جهل و نا آگاهى نسل را بگيريم كه هجوم فرهنگى، ناجوانمردانه و نا برابر، مغزها و فكرها را تسخير مىكند و با لطائفالحيل، پيش مىتازد. آيا مركزيتى مرتبط به هم و بر اساس پارسايى و ايمان نبايد ايجاد كرد و اين سيل بنيان كن فرهنگ انسانى را از طغيان بازداشت؟
7 - ما در يكى دو قرن اخير، بخصوص شاهد دين سازى و مذهب تراشى استعمارگران غرب و شرق الحادگرا هستيم. آنان بدينوسيله رخنه در بلد عظيم اسلامى كرده و جامعههاى بزرگ ويكپارچه را قطعه قطعه نمودهاند واحياناً جنگهاى خانگى راه انداخته و براى رسيدن به مقاصد سوء سياسى ، مردم را به خصومت و دشمنىِ هم واداشتهاند. مذاهب بهائى و بابيگرى و وهابيت و قاديانيگرى ،نمونههاى تازۀ اين حركت تفرقه افكن است كه مسلمانان را سخت به خود مشغول كرده و صفوف را از هم