65«خدايا از آن كه تو را محدود انگاشته و تو را بر اين پندار پرستش كند، بيزاريم واز آن كه تو را تحت شمارش آورد بدوريم.»
«الحمد للّٰهِ الذى ليس لأزلّيته زوال و لا لأبديّته انتقال و لا لأقدميته نِدٌّ و لا لصمدانيّته ضدّ، العلىّ عما أدركته الأبصار و البصائر، المنزّه عن صفات الأعراض والجواهر، المتعالى عمّا وصفه به الواصفون، الممتنع بعظمته عن إدراك الظنون، العالم القادر بذاته، الغنى عن أسمائه و صفاته»؛
«حمد و سپاس مخصوص خدايى است كه ازليّتش زوالپذير نيست و ابديّتش انتقال نيابد. در اقدميتش بىمانند و در صمدانيتش بىضد است. بالاتر از دريافت چشمان ظاهر و باطن است و منزّه از داشتن صفات جواهر و اعراض است. او فوق وصف توصيفگران و برتر از ظن و گمان خيال پردازان مىباشد.
دانا و قادر به ذات است و بىنياز از اسماء و صفات.»
اين خدايى است كه علويان مىشناسند و مىپرستند و جز آن را نبايد از ايشان و دربارۀ آنان پذيرفت و يا بايد به محكمات سخن برگرداند.
البته مراتب ايمان و شناخت، مختلف است. مولا فرمود:
«لا عبادة كالتفكّر» ؛ «عبادتى همچون تفكر و انديشيدن نيست» و بر اين اساس گفتهاند: راه به هستى خدا به تعداد نفوس سالكان و رَهِ رهروان است و اين مشيّت و حكم خداوند است: « وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ » 1؛