56زندگى بشر سرچشمه مىگيرد و اين يك معناى رمزى است، نه اين كه جنبۀ پرستش داشته باشد و قداست آفتاب، ماه و ديگر ستارگان و كواكب آسمانى در بسيارى از اديان و مذاهب مخصوصاً اهل تصوّف و عرفان بسيار بيشتر از آن چيز است كه در نزد علويان است.
پس تهمت ستاره پرستى به علويان، تهمتى است ناروا، و عقيده به تجسّم على عليه السلام در آفتاب يا ماه نيز از همان قبيل است، و اصطلاح شمس وجود على و نظير آنها غير از تجسّم و امثال آنست كه همگى تعبيرات عرفانى است و راجع به علم ستارهشناسى اگر بگويم كه علويان در اين مورد بهرهاى كمتر از ديگران دارند، سخن گزاف نگفتهام و همچنين نزديك بودن موطن علويان به حرّان دليلى بر آن مدعا نمىشود كه ايشان صابئى مىباشند بلكه بسيارى از فقيهان و مجتهدان به اين عنوان شهرت دارند؛ از جمله صاحب كتاب تحف العقول.
امّا داستان مستشرقان و نويسندگان غرب، داستانى اسف بار است. آنان بدون تحقيق و بررسى كامل، به صورت ظاهر چيزهايى را بههم بافته و به عنوان امر تحقيقى ارائه دادهاند. من شخصاً در بررسى برخى فهارس، در يكى از مكتبههاى فرانسه به چنين امرى برخوردم. البته آنان در پشت سر اين كارهاى به ظاهر علمى و تحقيقى نظر به مقاصد سياسى و استعمارى داشته و دارند.
سؤال دوم: عانه شهركى است در غرب عراق و نزديك مرزهاى سوريه و منتجب عانى عارف مشهور از آنجاست و جز ايشان برخى فقها و پيشوايان ديگر علوى هم از اين شهرك برخاستهاند. از آنجا كه در اين شهر عدهاى على اللّهى سكونت دارند كه على عليه السلام را خدا مىانگارند يا او