188عيسىٰ است و برخى مفسّران گفتهاند آن، دمشق شام مىباشد.
در قصص قرآن مىنويسد: عيسىٰ هنوز دوازده ساله نشده بود كه همراه مادرش مريم، روانۀ بيت المقدس شد و طولى نكشيد كه در برابر عقايد باطل و رفتار ناشايست بنى اسرائيل ايستاد و با ايشان به احتجاج پرداخت. امّا علماى بنى اسرائيل كه در برابر قدرت بيان و نيرومندى حجت عيسىٰ فرو ماندند، به دشمنى و آزار وى پرداختند. عيسىٰ عليه السلام از خشم و كينۀ قوم خود نينديشيد و همچنان به راه مقدسش ادامه داد و بعداً همراه مادرش به شهر ناصره آمد، در اين موقع كه از عمر شريف عيسىٰ سى سال مىگذشت، فرشتۀ وحى او را به رسالت نويد داد.
يهود از گسترش دعوت عيسىٰ عليه السلام و گرد آمدن مردم پيرامون او، به وحشت افتادند و تصميم به قتل وى گرفتند و روحانى نمايان يهود در بيت المقدس رايزنى كردند و يك شب كه عيسىٰ همراه حواريون در باغى به سر مىبرد، به قصد قتل وى آنجا را محاصره كردند ليكن خداوند، معجزهآسا، عيسىٰ را نجات داد و او را به آسمان برد و فردى را كه شبيه او بود دستگير كردند و به صليب كشيدند و پنداشتند كه عيسىٰ را به دار آويختند. 1
«وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ...». 2
«و سخن يهود كه ما مسيح، عيسى بن مريم، رسول خدارا كشتيم در حالى كه او را نكشتند و به صليب نكشيدند ليكن امر بر ايشان مشتبه گرديد.»