169زدود و فرمود:
«ويح ابن سمية ليسوا بالذين يقتلونك انما تقتلك الفئة الباغية.» 1
«بنازم اى پسر سميّه! اينان تو را نمىكشند، تو را گروه ياغى و ستمكار مىكشند.»
ماجرايى ديگر
على بن ابيطالب هنگام ساختن مسجد النبى صلى الله عليه و آله در مدينه رجزى زمزمه مىكرد:
لايستوى من يعمر المساجدا
يدأب فيه قائما وقاعداً
ومن يرى عن الغبار حائدا
«برابر نيست آن كه ايستاده و نشسته مسجد آباد مىكند و در اين راه تلاش مىنمايد و آن كس كه گرد و غبار را مانع مىپندارد و كنار مىنشيند.»
عمار ياسر اين رجز را ياد گرفت، او نيز زمزمه مىكرد. قضا را، يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله ، - گويند او عثمان بود - ، پنداشت كه عمار به او كنايه مىزند، لذا به او گفت: چه مىگويى! ساكت باش و الا با اين عصا بينى تو را خرد مىكنم. رسول اكرم صلى الله عليه و آله شنيد و به خشم آمد و فرمود:
«ما لهم ولعمّار يدعوهم الى الجنة و يدعونه الى النّار ...» ؛ «اينان را چه كار با عمار؟ او