124حمداللّٰه مستوفى مىنويسد: بر درگاه مسجد جامع دمشق، كه باب جيرون خوانند، يحيىٰ پيامبر را كشتند و سرش را بردار كردند. و در عهد يزيد بن معاويه - عليه اللعنه - سر اميرالمؤمنين حسين عليه السلام را بر چوب كردند. 1
برخى مورخين مىنويسند: به هنگام ساختن مسجد و كندن پايههاى آن، به غارى برخوردند سه زراع در سه ذراع، در درون آن صندوقچهاى يافتند، وقتى در آن را گشودند، سبدى ديدند و در ميان آن، سر مقدس يحيىٰ بن زكريا عليهما السلام بود آن را به جاى خود گذاشتند و به فرمان سلطان وقت، ستونى متفاوت با ستونهاى ديگر نهادند.
حضرت يحيىٰ فرزند زكريا از پيامبران بزرگ بوده و قرآن كريم او را «سيداً و حصوراً» يعنى: مردى آقا، پارسا و پاكدامن، توصيف كرده است.
داستان يحيىٰ در قرآن
در چند سوره، راجع به يحيىٰ عليه السلام سخن به ميان آمده و نكاتى آموزنده از شخصيت و زندگانى او مطرح شده است.
زكريا عليه السلام به سن نود سالگى رسيده بود و فرزندى نداشت كه او را با جهان زندگى، پيوند دهد وبيم داشت كه چون طومار عمرش پيچيده شود، كسى وارث حكمت او نشود واين خاطره غم افزا دل او را مىفشرد و خاطرش را آزرده وناشاد مىداشت. 2