111آن سنگ سرخ، مغارهاى است بنام «غار خون» و مردم به زيارت آن روند و من نيز در اين كوه، آن غار را زيارت كردم. 1
داستان دو برادر
هابيل و قابيل دو پسران آدم عليه السلام بودند و قصۀ آنان، آنگونه كه در قرآن آمده، چنين است: «خبر دو پسر آدم را براى مردم گزارش كن. آن هنگام كه هر يك قربانىاى تقديم داشت، از يكى پذيرفته شد و از آن ديگرى مقبول نيفتاد. آن كه قربانىاش مردود شد، گفت: تو را مىكشم. (هابيل) گفت: جز اين نيست كه خداوند كار نيك را از مردمان پارسا مىپذيرد. و اگر تو دست بر من بلند كنى تا مرا به قتل رسانى، من دست به قتل تو نخواهم آلود، كه من از خداوند پرورندۀ جهان خوف دارم. من مىخواهم آثار گناه قتل من و سركشى و نافرمانى تو از خدا، دامنگيرت شود و از دوزخيان باشى و اين است كيفر ستم پيشگان. (قابيل) به پيروى هواى نفس، برادر خويش (هابيل) را بكشت و خون او بريخت و جنازۀ بيجان او روى دستش ماند. پس خاسر و زيانكار گشت. خداوند كلاغى فرستاد كه زمين مىكاويد تا به (قابيل) نشان دهد كه چگونه جسد برادر را در زير خاك پنهان كند و سرانجام او سخت پشيمان گرديد.» 2
گفت قابيل: آه، اف بر عقل من!
كه بود زاغى زمن افزون به فن
در قصص الانبياء مىنويسد: در كوه قاسيون واقع در شمال شهر